سلطان معرفت یاعلی ابن موسی الرضا(ع) :: رساله حقوق امام سجاد علیه السلام
Xگروه بین المللی HSE IRAN
گروه بین المللی ایمنی بهداشت

سلطان معرفت یاعلی ابن موسی الرضا(ع) :: رساله حقوق امام سجاد علیه السلام
 
چت روم
:
:
:
وضعیت آب و هوا


اوقات شرعی
رساله حقوق امام سجاد علیه السلام

و اکبر حقوق الله علیک ما اوجبه لنفسه تبارک و تعالی من حقه الذی هو اصل الحقوق ومنه تفرع ؛ ثم (ما) اوجبه علیک لنفسک من قرنک الی قدمک علی اختلاف جوارحک .
ترجمه : بزرگترین حقوق خداوند بر تو حقیست که آن ذات مقدس به عنوان حق خود رعایت آنرا برتو واجب نموده است ؛ حقـی که اصل حقوق است و از آن حقـوق دیـگر منتشر ومتفرع میشود و در درجه دوم حق خودت بر خودت  میباشد ؛ که این حقوق از فرق سر تا کف پای ترا شامل میشود .
فجعل لبصرک علیک حقا و لسمعک علیک حقا و للسانک علیک حقا و لیدیک علیک حقا و لرجلک علیک حقا و لبطنک علیک حقا و لفرجک علیک حقا فهذه الجوارح السبع التی بها تکون الافعال .
ترجمه : پس خداوند متعال بر تو واجب کرده رعایت حق چشمت و حق گوشت و حق زبانت و حق دستهایت و حق پایت و حق شکمت و حق عورتت را ؛که این اعضای هفت گانه ؛ سبب افعال و اعمال تو میباشد و از این اعضا بعنوان وسیله ای برای رسیدن به امیال و آرزوهایت استفاده مینمائی
ثم جعل عزوجل لافعالک علیک حقوقا فجعل لصلاتک علیک حقا و لصومک علیک حقا و لصدقتک علیک حقا و لهدیک علیک حقا ولافعالک علیک حقا
ترجمه : سپس خداوند متعال از برای افعال و کردار تو نیز به عهده تو حقوقی را قرار داد پس بر گردن تو گزاشت حـق نماز و حق روزه و حق صدقه و حق قربانی را و هم چنین سایر افعال و کارهائی که از تو صادر میشود همه را بر عهدهء تو حقـوقی است که از طرف خدای متعال جعل شده است .
ثم تخرج الحقوق منک الی غیرک من ذی ( ذوی ) الحقوق الواجبه علیک و اوجبها علیک حق ائمتک ثم حقوق رعیتک ثم حقوق رحمک .
ترجمه : آنگاه حقوقی را که غیر تو برتو دارد از کسانی که دارای حقوق لازم و واجب الرعایه برتو میباشند و خداوند آن حقوق و رعایت آنرا بر تو واجب نموده است  پس واجب ترین آن ؛ حق پیشوایان ؛ بعد حقوق زیر دستان و بعد حقوق نزدیکان میباشد .
فهذه حقوق یتشعب منها حقوق .
ترجمه : این حقـوقی که ذکر شد ریشه و اصل سایر حقوق است و تمام حقـها به این حقوق برگشته و از آن منتشر میشود
فحقوق ائمتک ثلاثه اوجبها علیک ؛ حق سائسک بالسلطان ؛ ثم( حق ) سائسک بالعلم ؛ ثم حق سائسک بالملک ؛ و کل سائس امام .
ترجمه : پس حقوق پیشوایانی که خداوند برذمه توگزاشته است و رعایت آنرا واجب نموده است ؛سه قسم است ؛حق کسی که پیشوای تو در حکومت است و بعد حق کسی که پیشوای تو در علم است و بعد حق کسی که پیشوای تو در مُلک است و هرکسی که ترا از جهتی اداره کند پیشوای تو به حساب می آید .
و حقوق رعیتک ثلاثه اوجبها علیک ؛ حق رعیتک بالسلطان ؛ ثم حق رعیتک بالعلم فان الجاهل رعیه العالم ؛ و حق رعیتک بالملک من الازواج و ما ملکت من الایمان .
ترجمه : حقـوق رعیت یا کسانی که به نحوی از انحاء  تحـت سرپرستی تو قراردارند نیز سه قسم است  که خداوند رعایـت آنرا بر تـو واجب نمـوده است ؛ کسی که تحـت سیـطره و حکومت تو قرار دارد برتو حقـی دارد و کسی که از تو علم فرا میگیرد برتو حقی دارد زیرا که جاهل رعیت عالم است .
و کسی که تحت تکفـل تو قرار دارد مثل زنی که با او ازدواج نموده ای یا  کسانی کــه مملوک تو هستند همه برتو حقوقی دارند .
و حقوق رحمک کثیره متصله بقدر اتصال الرحم فی القرابه ؛ فاوجبها علیک حق امک ؛ ثم حق ابیک ؛ ثم حق ولدک ؛ ثم حق اخیک ثم الاقرب فالاقرب و الاول فالاول .
ترجمه : اما کسانی رحم تو هستند؛ پس حقـوق آنان زیاد است ؛باندازۀ تعداد  اقارب و نزدیکان انسان و خداونـد بر تو واجـب نموده است حق مادرت و حق پدرت  و حـق فرزندانت وحق برادر و خواهرت و بعد حق سایر نزدیکانت ؛ پس هرکه  قریبتر است مقدم تر است و رعایت حقش در اولویت قرار دارد .
ثم حق مولاک المنعم علیک ؛ ثم حق مولاک الجاری نعمته علیک ( علیه نعمتک ) ثم حق ذی المعروف لدیک ؛ ثم حق موذنک بالصلاه ؛ ثم حق امامک فی صلاتک ؛ ثم حق جلیسک .
ترجمه : بعد حـق مولا و ولی تست که بر تو احسان میکند و بعد حـق غلام و نوکرت هست که تو به او احسان مینمائی و بعد حق کسانی که نسبت به تو احسان نموده اند وبعد حق اذان گوینده برای نماز و بعد حـق کسی که امام تو در نماز است و بعد حـق کسی که هم مجلس یا هم نشین تو میباشد .
ثم حق جارک ؛ ثم حق صاحبک ؛ ثم حق شریکک ؛ ثم حق مالک ؛ ثم حق غریمک الذی تطالبه ؛ ثم حق غریمک الذی یطالبک ؛ ثم حق خلیطک ؛ ثم حق خصمک المدعی علیک ؛ ثم حق خصمک الذی تدعی علیه ؛ ثم حق مستشیرک ؛ ثم حق المشیر علیک .
ترجمه : سپس حق همسایه و حق رفیق و حق شریک و حق مال و حق کسی که به او قرض داده ای و حق کسیکه از او قرض گرفته ای و حق کسی که باتو معاشرت دارد  و حق کسی که مدعی تو میباشد  و حـق کسی که تو مدعی او میباشی و حق کسی که از تو مشورت می خواهد و حق کسیکه تو از او مشورت می خواهی .
ثم حق مستنصحک ؛ ثم حق الناصح لک ؛ ثم حق من هو اکبر منک ؛ ثم حق من هو اصغر منک ؛ ثم حق سائلک ؛ ثم حق من سالته ؛ ثم حق من جری لک علی یدیه مسائه بقول او فعل او مسرّه بذلک بقول او فعل عن تعمد منه او غیر تعمد منه ؛ ثم حق اهل ملتک عامه ؛ ثم حق اهل الذمه ثم الحقوق الجاریه بقدر علل الاحوال و تصرف الاسباب فطوبی لمن اعانه الله علی قضاء ما اوجب علیه من حقوقه و وفقه و سدده .
ترجمه : سپس حق کسیکه اورا راهنمائی نموده ای وحق کسی که ترا راهنمائی کرده هست و حق کسیکه بزرگتر است و حق کسیکه  کوچک تر است ؛ و حـق کسیکه چیزی از تو میخواهد و حق کسیکه تو از او چیزی میخواهی ؛ و حق کسیکه بـدی یا خوبی از او به تو رسیده است ؛ چه از روی عمد یا از روی خطا ؛ اعـم از آنکه آن خـوبی یا بدی گفتار باشد  یا رفتار ؛ بعد حق همه مسلمانها به طـور عموم ؛ و حق غیر مسلمانها کـه در حال جنگ و نبرد با مسلمانها نباشند ؛ وبعد حقوق هر حادثه و پیش آمدی که پیش می آید و اتفاق می افتد .
پس خوشا به حال کسیکه خداوند اورا کمک نماید بر انجام آنچه که بر او واجب  کرده است از حقوق و رعایت آن و توفیقش دهد و راهنمائی اش نماید .
1- حق الله
 فاما حق الله الاکبر فانک تعبده لا تشرک به شیئا ؛ فـاذا فعلت ذلک باخلاص جعــل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیا و الاخره و یحفظ لک ما تحب منها .
ترجمه : پس حق خداوند که بزرگترین حـق است ؛ بر گردن تو آنست که فقط بنده او باشی و در عبادت و بندگی شرک نورزی ؛ پس وقتی که چنین بودی و بنده مخلص او شدی ؛ خداوند نیز بر خود واجب میکند که دنیا و آخرت ترا کفایت نموده و آنچه را که از دنیا و آخرت دوست میداری برای تو حفظ نماید .
2-. حق انسان برخودش
 و اما حق نفسک علیک فان تستوفیها فی طاعـه الله ؛ فتـودی الی لسانـک حقـه و الی سمعک حقه و الی بصرک حقه و الی یدک حقها و الـی رجلک حقهـا و الی بطنـک حقه و الی فرجک حقه و تستعین بالله علی ذلک .
ترجمه : اما حق خودت بر خودت آنست که از تمام قوه و نیروی خدادادیت ؛ استفـاده کنی و خودت را در مسیر طاعت خداوند قرار دهی ؛ پس ادا نمائی حق زبانت را و حـق گوشت را وحق چشمت را و حق دستت را وحق پایت را و حق شکمت را و حق عورتت را و در ادای این حقوق از خدا کمک بخواهی و به او اتکاء کنی .
حقوق اعضا
3- حق زبان .
و اما حـق اللسان فاکـرامه عـن الخنی و تعویـده علی الخیـر و حمله علی الادب  و اجمامه إلا لموضع الحاجه و المنفعه للدین  و الدنیا و اعفائـه عـن الفضـول الشنعه القلیله الفائده التی لا یومن ضررها مع قله عائدتها و بعد شاهد العقل و الدلیل علیه و تزین العاقل بعقله حسن سیرته فی لسانه و لا قوه الا بالله العلی العظیم .
ترجمه : اما حق زبانت بر تو آنست که از فحشا و منکرات دورش نگهداری و به گفتـن کلمات خوب و نافع عادتش دهی و وادارش کنی که با ادب وخوب سخن گوید و از زیاد گفتن و بیخود چرخیدن در دهان منعش نمائی تا سکوت را رعایت کند مگر در جائی که نیاز به تکلم باشد و نفعی برای دنیا و آخرت داشته باشد و نگزاری سخنی که فائده و نفعی ندارد و جز ضرر و زیان حاصلی در آن متصور نیست؛ از دهان تو خارج شــود بعد از آنکه عقل و نقل بر مضر بودن و بد بودن آن دلالت دارد ؛ زیرا که زینت عاقل به عقلش در خوبی گفتار و درست سخن گفتن است و حول و قوه ای نیست مگر به  حول و قوه خداوند بزرگ .
4- حق گوش
و اما حق السمع فتنزیهه عن ان تجعله طریقا إلی قلبک إلا لفوهه کریمه تحدث فــی قلبک خیرااو تکسب خلقا کریما فإنه باب الکلام إلی القلب یودی إلیه ضروب المعانی علی ما فیها من خیر او شر و لاقوه الا بالله .
 ترجمه : اما حق گوش بر تو آنست که منزه وپاک کنی از اینکه راهی بهسوی قلب تو باشد مگر برای شنیدن مطالب خوب و مفیدی که در قلب تو خیری ایجاد نماید ؛ یا آنکه سبب کسب خلق نیکی گردد ؛ زیرا گوش دروازۀ سخن به سوی قلب است و موجـــب انتقال انواع و اقسام معانی به قلب میباشد با تمــام خوبیها یا بدیهای که در آن وجود دارد و قوت و قدرتی نیست مگر قوت و قدرت پروردگار .
5- حق چشم .
و اما حق بصرک فغضه عما لا یحل لک و ترک ابتذاله إلا لموضع عبره تستقبل بهــا بصرا او تستفید بها علما فإن البصر باب الإعتبار
ترجمه : اما حق چشمت برتو آنست که برگردانی آنرا از چیزی که خداوند ترا از دیدن آن منع نموده است و بیجهت بهر طرف و هر چیز نظر نکنی ؛ مگر در جائی که موجـب پند و عبرتی باشد یا سبب بصیرت و بیداری گردد و یا علمی از آن استفاده شود زیرا چشم دروازۀ پند و عبرت گرفتن است .
6- حق پا
 و اما حــق رجلیک فان لاتمشی بهما إلی ما لایحــل لــک و لاتجعلهمــا مطیتک فی الطریق المستخفه باهلها فیها فإنها حاملتک و سالکه بک مسلک الدیـن و السبــق لک و لاقوه ‘لا بالله .
ترجمه : اما حق پاهایت برتو آنست که از آن به عنوان وسیله ای برای رفتن به طرف حرام استفاده نکنی و پا را مرکب در راهی که سبب استخفاف و زبونی تو میشود قرار ندهی ؛ زیرا که این دوپا ترا حمل میکنند و سیر میدهند در مسیر دین  و سبقت گرفتـن در کارهای خوب و قوتی نیست مگر به قوت پرور دگار .
7- حق دست
 و اما حــق یــدک فان لاتبسطهـا إلی مالایحــل لک فتنال بما تبسطها إلیه مــن الله العقوبه فی الآجل و من الناس بلسان اللائمه فی العاجل ؛ و لاتقبضها مما افتــرض الله علیها؛  و لکن توقرها بقبضها عـــن کثیر مما لایحل لها و بسطها الی کثیـر مما لیس علیها؛ فاذا هی قد عقلت و شرفت فی العاجل وجب لها حسن الثواب فی الاجل
ترجمه : اما حق دست بر تو آنست که به سوی حرام دراز نشود زیرا سبب عقوبـت و و عذاب خداوند در آخرت و ملامت و سرزنش مردم در دنیا خواهد بود ؛ و دستهایت را منع نکنی از چیزی که خداوند بر آن واجب نموده است . بلکه با استفادۀ صحیح و مشروع ؛ دستهایت را موقر و بزرگ نما به این بیان کــه از تمام جیزهای که حرام است دورش نگهداری و برای بدست آوردن آنچه که مفید اسـت باز وآزادش گزاری ؛ پس درین صورت است که مورد احترام دیگران در دنیا و پـاداش و اجر خداوند در آخرت قرار خواهی گرفت .
8- حق شکم .
و اما حق بطنک فان لاتجعله وعاء لقلیل من الحرام و لا لکثیر و ان تـقـتصد لـه فـی الحلال و لاتخرجه من حد التقویه الی حد التهوین و ذهاب المروه و ضبطه اذا هــم بالجوع والظما فان الشبع المنتهی بصاحبه الی التخم مکسله و مثبطه و مقطعه عن کل برّ و کرم و إن الری المنتهی بصاحبه الی السکر مسخفـه و مجهلــه و مذهبـــه للمروه .
ترجمه : اما حقیکه شکمت برتودارد پس از آن به عنوان ظرفی برای جمع شدن  حـرام چه کم باشد یا زیاد استفاده نکن ؛ بلکه حتی در خوراکی های حلال نیز حـد اعتـدال  را کاملا رعایت کن و برای تقویت از خوراک استفاده کن و هیچ وقت بفکر پر کردن شکـم خودت تا حلقوم و نادیده گرفتن دیگران نباش و مروت و انصاف را فراموش نکن .
زیرا که نتیجهء پرخوری تنبلی و کسالت است و ترا از خیر و صلاح و نیکوئی و انجام اعمال صالحه باز میدارد ؛ چنانکه نتیجۀ زیاده روی در نوشیدن مایعات نیز سخافـت و جهالت و بی عقلی خواهد بود .
9- حق عورت .
و اما حق فرجـک فحفظـه مما لایحـل لک و الاستعانـه علیـه بغض البصـر ؛ فانه مـن اعون الاعوان و کثره ذکـر المـوت و التهـدد لنفسـک بالله و التخویف لها بـه و بالله العصمه و التایید و لاحول و لاقوه الا به .
ترجمه : اما حق عورت ؛ عبارت است از حفظ آن از حرام و برای آنکه بتوانی از حـرام حفظش نمائی ؛چشمت را از حرام برگردان که چشم بسیار کمک کننده است و هم چنین زیاد به یاد مرگ باش و خودت را تهدید به عذاب خداوند کن و از خدا بترسان و دسـت نیاز به سوی خالق بی نیاز  بلند نما و از او طلب کمک کن زیرا که حول و قوه  نیست مگر به حول و قوۀ خداوند .
حقوق افعال
10- حق نماز .
فاما حق الصلاه  فان تعلم انها وفاده إلی الله و انک قائم بها بین یدی الله فإذا علمت ذلک کنت خلیقا ان تقوم فیها مقام الذلیـل ؛ الراغـب ؛ الراهـب ؛ الخائـف ؛ الراجی ؛ المسکین ؛ المتضرع ؛ المعظـم مـن قام بین یدیــــه بالسکون والإطراق ؛ و خشــوع الاطراف و لین الجناح ؛ و حسن المناجاه له فی نفسه و الطلب إلیه فی فکاک رقبتک التی احاطت به خطیئتک و استهلکتها ذنوبک ؛ و لا قوه الا بالله .
ترجمه : اما حـق نمـاز پس بـدان که آن حضور در محضرخـداونـد متعال است و تـو در برابر خداوند متعال ایستاده ای ؛  پس وقتی متوجه این نکته شدی سزاوار برای تو آنست که حاضرشوی در این محضر مانند عبد ذلیلی که رغبت به تقرب ونزدیک شدن به مولایش را دارد و درحالیکه از او (به سبب گناهانت ) هراس داری بــه لطف و کرم او امیدوارباش و بامسکنت و بیچارگی به تضرع و زاری بپرداز و  حضور در محضـر او را بزرگ بدان ؛ با آرامش جسم و جان و توجه کامل بـه معبـود انس و جان تواضع و اظهار بیچارگی کرده آزادیت را از عذاب و آتش تمنا کن زیرا که گناهان و خطاها  تو را در بند کشیده اند و بسوی هلاکت و نیستی برده اند ؛ و قـوتی نیست مگر بـه قوت خداوند متعال .
11- حق روزه
 و اما حـق الصوم فان تعلم انــه حجاب ضربه الله علی لسانک و سمعک و بصرک  و فرجک و بطنـک لیستـرک بــه من النار ؛ و هکذا جاء فی الحـدیث " الصوم جنــه من النـار " فإن سکنت اطرافـک فی حجبتها رجـوت ان تکون محجوبـا و إن انت ترکتها تضطرب فی حجابها و ترفع جنبات الحجاب فتطلع الی ما لیس لها بالنظره الـداعیه للشهوه و القوه الخارجه عن حد التقیه لله لم تامن ان تخرق الحجاب و تخرج منــه و لا قوه الا بالله .
ترجمه : اما حق روزه پس بدان که آن حجابیست که خداوند متعال بین زبان و گـوش و چشم و عورت و شکم تو و آتش جهنم آویختـه است ؛ تا ترا از آتش و عذاب  حفــظ نماید ؛ چناچه از حضرت رســول صلی الله علیه واله وسلم وارد شده است که " روزه سپری در برابر آتش جهنم است " پس اگر اعضا وجوارحت را با این حجاب پوشانیدی امید وار باش که از آتش و عذاب نیز در امان خواهی بود . اما اگـر اعضایت را مطلق العنان و آزاد گزاشتی و از این حجاب استفاده نکردی یا آنرا کاملا رعایت نکردی و از حدی که خدا برای اعضایت تعیین نموده بود تجاوز کردی؛ با نگاهای شهوت انگیـز و بدون ترس از خداونـد و عذاب او ؛ پس دراین صورت؛ از پاره شدن حجاب و خروج از آن در امان مباش و هیچ قوتی نیست مگر به قوت خداوند .
12- حق صدقه .
و اما حق الصدقه فان تعلم انها ذخرک عند ربک و ودیعتک التی لا تحتاج إلیالإشهاد فإذا علمت ذلک ؛ کنت بما استودعته سرا اوثق بما استودعته علانیه و کنت جـدیراً ان تکون اسررت إلیه امرا اعلنته و کان الامر بینک و بینه فیها سرا علی کل حال و و لم تستظهر علیه فیما استودعته منها بإشهاد الاسماع و الابصار علیه بها  کانها اوثق فی نفسک ؛ لا کانک لا تثق به فی تادیه ودیعتک إلیک ؛ ثم لم تمتن بها علی احد لانها لک فإذا امتننت بها لم تامن ان تکون بها مثل تهجین حالک منها إلی مــن مننت بها علیه ؛ لان فی ذلک دلیــلاً علی انــک لم تـرد نفسک بها؛  و لو اردت نفسک بهـــا لم تمتن بها علی احد و لاقوه الا بالله .
ترجمه : اما حق صدقه پس بدان که آن ذخیره تست در نزد پروردگار؛ و امانتی از تـو نزد خداوند متعال که نیاز به شاهد ندارد ؛ پس و قتی متوجه این جهت شدی ؛ به  آنچه که مخفیانه و بدون اطلاع دیگران نزد خداوند به امانت می گزاری بیشتر مطمئن بـاش تا آنچه را که به طور علنی و آشکار .
بنا براین سزاوار برای تو آنست؛ هرچیزی را که به عنوان امانت نزد خداوند میگزاری به صورت مخفیانه بگزاری و از اعلان آن  و اخبار دیگران خود داری نمائی و فقط بین تو و خدایت باشد ؛و گوشها و چشمها را شاهد امانتت قرار ندهی ؛ و تو باید به امانـت بدون شاهد و اطلاع دیگران بیشتر مطمئن باشی ؛ نه اینکه فکر کنی اگر شاهدی نباشد او امانت ترا به تو بر نمی گرداند .
هرگز با دادن صدقه برکسی منت نگزار زیرا که صدقه از تو میباشد  و گر نه خودت را مورد توهین و تحقیر خودت قرار داده ای برای آنکه در صورت منت گزاشتن ؛ خـودت را از آن اراده نکرده ای و اگر این کار را برای خودت انجام میدادی کس دیگری را مورد منت قرار نمیدادی و قوتی نیست مگر به قوت خداوند متعال .
13- حق قربانی .
واما حـق الهدی ؛  فان تخلص بها الإراده إلی ربک و التعـرض لرحمته و قبولـه  و لا ترید عیون الناظرین دونه؛ فإذا کنت کذلک لم تکن متکلفا و لا متصنعا و کنت إنما تقصـد الی الله . واعلـم ان الله یـراد بـالیسیر و لا یـراد بالعسیـر ؛  کما اراد بخـلقــه التیسیر و لم یـرد بهـم التعسیر و کذلک التذلل اولی بـک مـن التـدهقـن لان الکلفـه  و الموونـه فی المتدهـقـنین فاما التذلل و التمسکن فلا کلفه فیهمـا و لا مـوونه علیهما لانهما الخلقه و هما موجودان فی الطبیعه ؛ و لاقوه إلا بالله .
ترجمه : اما حق قربانی آنست که هدیه ای برای خدای متعال باشد و رحمت و قبول او را در نظر داشته باشی نه دیدن و تعریف نمودن دیگران را ؛پس وقتیکه با این خلوص در نیت ؛قربانی را انجام دهی؛ تکلف و زحمتی برای تو نخواهد داشت زیرا فقط خدا در آن قصد شده است و بس ؛وبدان که خداوند قصد میشود با آسان گرفتن و نه با سخت گرفتن بر خود و دیگران چنانکه خود خداوند نیز بر بندگان خود آسان گرفته  و هرگـز بر آنان سخت نگرفته است .
و سزاوار برای تو در وقت قربان کردن اظهار تذلل و بیچارگی در پیشگاه خداوند است
حقوق رهبران
14- حق رهبر سیاسی .
فاما حق سائسک بالسلطان فان تعلم انک جعلت لــه فتنه و انــه مبتلی فیک بـما جعله الله له علیک من السلطان و ان تخلص له فی النصیحه و ان لا تماحکه و قــد بسطت یده علیک فتکون سبب هلاک نفسک و هلاکــه ؛ و تذلل و تلطف لإعطائـه من الرضی ما یکفک عنــک و لا یضر بــدینک و تستعین علیه فی ذلک بـالله ولا تعازّه ولا تعانــده فانک ان فعلت ذلک عققته وعققت نفسک فعرضتها لمکروهه و عرضته للهلکه فیک و کنت خلیقا ان تکون معینا له علی نفسک و شریکا له فیما اتی الیک و لا قوه الا بالله
ترجمه : اما حق کسیکه امور سیاسی ترا رهبری میکنـد؛ پس بدان که تو برای او فتنه و امتحان هستی و او به خاطر سلطهء که بر تو دارد به این امتحان مبتلی شده است . او را مخلصانه نصیحت کن و از در معارضه و مخالفت با او وارد مشو ؛ زیرا که اینکار تو سبب نابودی خودت و او خواهد شد ؛ بذل و بخشش اورا  اگر قبـول آن ضرری بـه دینت وارد نمی کند بلکه میتوانی ازین بخشش استفاده برای امور دینیت نمائی ؛بدون تکبر و با جبین گشاده و تواضع بپزیر ؛ و با او در حکومتش معارضه و معانده نــکن زیرا نتیجهء  دشمنی تو با او قطع رابطۀ دوستی  و ایجاد کینه و عداوت است ؛ وایـن تو هستی که با معارضه ات او را وادار نموده ای که به تو ضرر بزند و خودش را  بـه هلاکت و نابودی دچار گرداند در حالیکه تو یاور و معین و شریک او  حساب می شوی در آنچه که او نسبت به تو مرتکب شده است و قوتی نیست مگر به قوت خداوند .
15- حق استاد ( رهبر علمی ) .
فاما حـق سائسک بالعلـم فالتعظیـم لـه و التوقیـر لمجلسه و حسن الاستمـاع الیـه  و الإقبـال علیه و المعـونـه له علی نفسـک فیما لا غنی بک عنه من العلـم بان تفـرغ له عقلک و تحضره فهمک و تذکی له ( قلبک )  و تجلی له بصرک  بترک اللذات و نقص الشهوات و ان تعلم انک فیما القی (إلیک) رسوله إلی من لقیک من اهل الجهل فلزمک حسن التادیه عنه إلیهم و لا تخنه فی تادیه رسالته و القیام بها عنـه إذا تقلدتها ولا حول و لاقوّه الا بالله .
ترجمه : اما حق کسیکه ترا تعلیم می دهد بر تو آنست که در تعظیم و تکریم و احترام او کوتاهی نکرده؛ محضر و مجلس اورا بزرگ شماری و به نحو احسن به گفتـار او در حال درس گوش فرا دهی و با پیشانی باز ازگفتارش و درسش استقبال کنی . برای آنکه بتواند در آموزش تو موفق باشد تو خود نیز استاد را در ایـن امر کمک کـن بـه این بیان که در حال درس و شنیدن سخنان استاد ؛ ذهنت را کاملا آماده کن  و دقت داشته باش و قلب و دلت را برای پذیرش آنچه میشنوی پاک بگردان و خاطراتت را در آن حال فراموش کرده به لذایذ و امور شهوانی فکر نکن .
و بدان که تو از طرف معلم و استاد رسالت داری تا آنچه را که از او می آموزی به غیر خودت منتقل نمائی و باید همانطور که شنیده ای به دیگران انتقال دهی و چیزی از آن کم یا به آن اضافه نکنی و قوتی نیست مگر به خداوند متعال .
16- حق مالک .
واما حق سائسک بالملک فنحو من سائسک بالسلطان إلا ان هذا یملک ما لا یملکه ذاک تلزمک طاعته فیما دق و جل منک إلا ان تخرجک من وجوب حق الله و یحول بینک و بین حقه و حقوق الخلق؛ فإذا قضیته رجعت إلی حقه فتشاغلت به و لا قوه الا بالله.
<div style="text-align: justify;" dir="rtl" al
تاریخ انتشار: 1394/04/02 || بازدیدها: 0
نظرات

پست نظرات
نام:


ایمیل:


عنوان:


نام سایت:


نظرات:

كد:


پانل کاربران
فراموشی کلمه عبور
عضویت
نظر سنجی
آمار سایت

» بازدید امروز : 42
» بازدید دیروز : 140
» بازدید هفتگی : 335
» بازدید ماهیانه : 10425
» بازدید سالانه : 95325
» کل بازدیدها : 875753